عکس یه سالگی(!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟)خودم تو ادامه مطلب!
::ادامه مطلب::
بالاخره آقای دکتر احمدی نژاد جواب 1+5 را دادن!
ایشان گفتن: 1+5 می شود 6
و به این ترتیب ایشان به عنوان مرد نابغه هزاره سوم شناخته شدن!!!
در خبرها آمده است که: گوگل اسم شامپانزه ايرانی را به احمدی نژاد تغيير داده است.
حال اگر يک ميليون نفر از طریق فرستادن ایمیل، اعتراضشون را نسبت به این عمل نامنصفانه اعلام کنند، گوگل مجبور خواهد شد رسماً از شامپانزه ایرانی عذر خواهی نماید!!!
یه یارو میره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یکبار مصرف میزنه، بعد از شش ماه ورشکست میشه!!!
یک قاتل رو توی اصفهان داشتند میبردند طرف زندان.
پسر اصفهانیه از باباش میپرسه: بابائی اینو کجا میبرند؟
باباهه میگه: بابام جان دارن میبرنش یک جائی که نه آب داره نه هوا داره نه غذا نه هیچی.
پسره میگه: بابائی یعنی اینو میبرن خونه ما!؟
تو شيراز مادر رو از دختر نميشه تشخيص داد
تو اصفهان گدا رو از پولدار
تو تهران دخترو از پسر
از ترکه میپرسن: میدونی پترس فداکار کی بود؟
میگه: یک دهقان فداکار بود، که وقتی گرگ به گوسفندای گله اش حمله کرد به خودش نارنجک بست رفت زیر تانک!!
اینهم یکی دیگه از قوانین دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد: فروش تخت خواب دونفره بدون سند ازدواج اکیدا ممنوع!!
احمدی نژاد از كنار جن رد ميشه، ... جن ميگه بسم الله اين ديگه كی بود؟
رشتیه از دخترش میپرسه: ببینم شبا میری صبح میای، کجا میری؟
دختر: میرم خونه دوست پسرم، مسئله ایه!؟
رشتیه: نه، فقط میخواستم بگم به درس ات لطمه نزنه!!
پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب
فکرهایت رو بکن.
دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم!
ترکه ريش پروفسوري داشته، ميره پيش رفيقاش و ميگه: هر سوالي دارين امروز بپرسين، فردا ميخوام ريش هامو بزنم
ترکه به پسرش مي گه مي خوام برات زن بگيرم. پسرش مي گه نه حالا باشه. ترکه ميگه دختر بيل گيتسه! نمي خواي؟ پسر خوشحال میشه ميگه باشه! بعد ترکه ميره پيش بيل گيتس و مي گه دخترتو عروس نمي کني؟ بیل گیتس مي گه نه! ميگه پسر من معاون رييس جمهوره ها! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه باشه قبوله! بعد ترکه ميره پيش رييس جمهور ميگه معاون نمي خواي؟ ميگه نه، چندتا دارم! ميگه اگه داماد بيل گيتس باشه چی! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه باشه!!
حالا بازم بگین ترکا هیچی سرشون نمیشه!
بای.اگه خوشت اومد نظر بده.



سلام بر و بچ!
یه مدت نبودم چون کار داشتم.بعد خیر سرمون پاشدیم رفتیم تهرون.بابا از همون اول سفر،بدبختی شروع شد تا تهش!
اول،تو راه اتوبان زنجان،یه وانت با یه کامیون بدجور تصادف کرد.از این چیزای قرمز هست شکل کلاهن(؟!!!!)؟از اونا گذاشته بودن وسط راه.چن تا کارگر بد بخت هم اون اطراف بودن.وانته میخواسته از کنار این چیزای قرمز رد شه،خورد به کامیون.بعد هردوشون آتیش گرفتن.بدبخت راننده وانت سوخت.اصولا" وقتی یه آدم میسوزه،میمیره!یارو عین زغال شده بود.یکی از کارگر ها هم پرت شد تو جاده خاکی و اون هم دار فانی رو وداع گفت(
).۱ساعت اونجا علاف شدیم.رسیدیم تهران.نمیدونم همون روز یا فرداش،دوست صمیمی مادربزرگ مرحومم(یه جورایی فامیلمونم بود)فوت کرد.۲۸م هم که خسرو شکیبایی مرد،بعد یه فامیل بسیاااااااار خیلی زیاد دورمون فوت کرد.(پدر زنِ برادرِ زن داییم!!!!)
جمعه هم رفتیم چهلم پدر شوهر خالم.
تو میان گذر تبریزـارومیه هم ۴-۵ساعتی زیر گرما وایسادیم تا کشتی بیاد و ماشینا رو ببره اون ور دریا(من ارومیه زندگی میکنم).الان هم من بعد این مسافرت بسیااار خیییییلییی زیاد اعصاب خرد کن،بلافاصله بعد رسیدن دارم می آپم !!!فکر کنم شما هم بخواین این طوری برین مسافرت!!!!!!!نه؟!!!!
بای!
خوب یه خورده تکراری کار کنم مججججججججل نداره؟!
یه سری چیز میز تو ادامه مطلب هست...(جوک و این چیزا...)
::ادامه مطلب::
وای...اوا(!).....بر و بچ....
نیییییییییییییییدونم چی بنویسم!!!!یه هلپی بکنین پلیز!!!
يه آبادانیه ميره تو مغازه به یارو ميگه: کا، بلوز داری؟
مغازه داره ميگه: نه.
آبادانیه ميگه: کا، شلوار داری؟
مغازه داره ميگه: نه.
آبادانیه با تعجب ميگه: کا، پس چرا رو شيشه نوشتی: كا لباس داریم!!
به اصفهانيه ميگن اگه 1000 تومنت گم بشه چيكار ميكنی؟
ميگه: آمو، مو قلبم ضعیفس، میخوای سکته کنم!؟
اخبار امروز: لرها دارند تمرین میکنند کراوات بزنند، تا حالا 50 تا تلفات دادن!!!
ترکه دستش شکسته بوده، میره دکتر، دستشو گچ میگیرن.
ترکه بعدش می پرسه: آقای دکتر بعداز اینکه گچ دستمو باز کنم آیا میتونم سنتور بزنم؟
دکتر میگه: البته، حتماً.
ترکه میگه: چه عالی!! چون من قبلاً نمیتونستم!!!
ترکهای ایران خودرو اعتصاب کرده بودن. ازشون میپرسن واسه چی اعتصاب کردین؟
میگن: ما باید اینجا مثل خر کار کنیم، بعدش اینا عکس اسب رو میزنن روی سمند!!
معلم: كی ميدونه بازيافت زباله يعنی چی؟
یکی از بچه ها میگه: آقا اجازه ما بگیم!؟
معلم: بگو ببینم چی میگی؟
بچه: آقا يعنی اينكه احمدی نژاد دوباره رأی بياره!!!
ترکه لكنت زبان داشته میره دكتر، دكتره ازش ميپرسه: شما هميشه لكنت زبان دارين؟
ترکه میگه: ن ن نه آقای دكتر ف ف ق ق ط وو ق ق قتی حرف ميزنم!!
ترکه تو صدا و سیما کار میکرده، بعداز مدتی میندازنش بیرون.
میپرسن: چرا انداختینش بیرون؟
میگن: آخه وسط اذان، پیام بازرگانی پخش میکرد!!
ترکه سوار موتورش بوده، دوست دخترش رو هم ترکش سوار کرده بوده، داشتن توی خیابون می رفتند.
دختره با عشوه میگه: این چشات مال کیه؟ مال منه،
بعداز چند لحظه دوباره با عشوه میگه: این لبات مال کیه؟ مال منه،
بعداز چند لحظه دوباره با عشوه میگه: این قلبت مال کیه؟ مال منه...
یهو ترکه موتورو پارک میکنه پیاده میشه، دختره رو هم پیاده میکنه، میگه: اگه بخوای همینجوری پیش بری حتماً میگی این موتورهم مال توه!!!!
از رفسنجانی میپرسن: نظرت راجع به رئیس جمهور چیه؟
میگه: تا اینجاش که خیلی خوب جلو اومده، اگه این قدم آخر رو هم ور داره دیگه کارش تموم تمومه.
میگن: یعنی چی؟ میشه توضیح بدین.
میگه: اولش، هولوکاست رو انکار کرد، بعدش، ساختن بمب اتمی رو انکار کرد، حالا فقط مونده که خدا رو هم انکار کنه، اونوقت اونم مثل ما میشه آیت الله!!!



ترکه میره دکتر، دکتره میکه: خوب بگو ببینم ناراحتی ات چیه؟
ترکه میگه: آقای دکتر نمیدونم چرا صبحها که از خواب پا میشم دیگه خوابم نمیبره!!!
تركه ديش ماهواره نصب ميكنه، بعد برای اينكه بهش گير ندن، روش مينويسه كولر پارس!!!
ترکه پسرشو میبره دکتر آزمایش کنه ببینه عقب افتاده هست یا نه.
دکتره بعداز یکی دوتا سوال عادی، به پسره میگه: برو این آبکش رو پر آب کن بیار. ترکه میگه: آقای دکتر پسرم خیلی خسته است بدین خودم میرم میارم!!
خبرنگار خارجى مياد تهران، ميره مسجد، مى بينه، همه صف ايستادن واسه غذا، ميگه: مگه اينجا قرار نیست نماز بخونن؟ ميگن: نماز مى خواى برو دانشگاه تهران، ميگه: مگه دانشگاه جای تحصیل و دانشجوها نیست؟ ميگن: اگه منظورت درس خونده ها و دانشمنداهاس برو زندان اوين، ميگه: مگه دزدا و جنایتکارا و قانون شکنارو نميبرن زندان؟ ميگن: زکی، دلت خوش ها، پس مملکت رو کی اداره کنه؟
با اين که انتخابات تموم شده ولی هنوز قزوينی ها در صفوف به هم فشرده مشغول رای دادن هستند!!
تركه با دوست دخترش ميره پارك. ترکه میخواسته مثلاً برای دوست دخترش کلاس بذاره ميگه :عزيزم اگه اين درخت كاج زبون داشت الان به ما چی ميگفت؟
دختره ميگه: اگه زبون داشت ميگفت خره من درخت زردآلوام نه كاج !!
ترکه میاد خونه زنش میبیته یک عالمه آدامس تو دهنش داره میجوه، تعجب میکنه میگه: گضنفر چی شده آدامس میخوری؟
غضنفر میگه: آخه همه میگن تا دهنتو باز میکنی معلوم میشه ترکی!!
یارو به زنش میگه: عزیزم دكمه پيراهنم افتاده.
زنش میگه: خب میتونی کتت رو روی پیرهنت بپوشی!
یارو میگه: آخه دو تا از دکمه های کتم هم افتاده.
زنش میگه: اوا خاک عالم، مگه میخوای بدون پالتو از خونه بری بیرون!؟
رشتيه به زنش ميگه: خانوم جان، چرا اينقدر دير اومدی خونه؟
زنش میگه: آقا جان، يه مرتيكه افتاده بود دنبالم، بیشرف يواش راه ميومد!!
ترکه داشته تو جاده میرفته یهو ماشینش منحرف میشه میره تو خاکی. میگه: یا حضرت عباس ماشینمو دادم دست تو!
حضرت عباس میگه: غلط کردی، چرا تو اسفالت نمیدادی دستم!؟










زبان خانومي که شوهرشو ترک داده : من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه عالمه منت كشي برمي گردم خونه.
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري!!
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت مي كنم.
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه گزينه دوم ...!!
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي.
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم!
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت"
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه! (چون با سر بانداژ شده بايد از خونه بيرون مي رفت و جيبش شده بود پر چک برگشتي)
ارسطو : طبیعت مرغ اینست که از خیابان رد شود .
مارکس : مرغ باید از خیابان رد میشد. این از نظر تاریخی اجتناب ناپذير بود.
جرج بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است.
خاتمي: چون ميخواست با مرغ های آن طرف خیابان گفتگوی تمدنها بکند .
لات محل : به گور پدرش ميخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده.
ریاضیدان : مرغ را چگونه تعریف میکنید؟
نیچه: چرا که نه؟
فروید: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با این سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستید.
داروین: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .
اينشتين : رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.
روانشناس : آيا در درون هر کدام از ما خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نیل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .
فردوسي: بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ناصرالدينشاه : يک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سعدي : و مرغي را شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود. وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم .
ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.